درسنامه آموزشی علوم و فنون ادبی (1) کلاس دهم رشته ادبیات و علوم انسانی و معارف
کارگاه تحلیل فصل 4
1) ابیات زیر را بخوانید و آنها را تقطیع کنید.
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
هاتف
|
چَش |
م |
دِل |
با |
ز |
کُن |
کـ |
جان |
بی |
نی |
|
- |
$U$ |
- |
- |
$U$ |
- |
$U$ |
- |
- |
- |
|
آن |
چِ |
نا |
د |
ی |
دَ |
نیست |
آن |
بی |
نی |
ای مهر تو در دلها وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سرها وی سرّ تو در جانها
سعدی
|
ای |
مه |
ر |
تُ |
دَر |
دِل |
ها |
وی |
مُه |
ر |
تُ |
بر |
لَب |
ها |
|
- |
- |
$U$ |
$U$ |
- |
- |
- |
- |
- |
$U$ |
$U$ |
- |
- |
- |
|
وِی |
شو |
ر |
تُ |
دَر |
سَر |
ها |
وِی |
سِر |
ر |
تُ |
دَر |
جان |
ها |
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی وفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
شهریار
|
آ |
مَ |
دی |
جا |
نَم |
بِ |
قُر |
با |
نَت |
وَ |
لی |
حا |
لا |
چ |
را |
|
- |
$U$ |
- |
- |
- |
$U$ |
- |
- |
- |
$U$ |
- |
- |
- |
$U$ |
- |
|
بی |
وَ |
فا |
حا |
لا |
کِ |
من |
اُف |
تا |
د |
اَم |
از |
پا |
چ |
را |
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
مولوی
|
ب |
یا |
تا |
قَد |
رِ |
یِک |
دی |
گّر |
ب |
دا |
نیم |
|
$U$ |
- |
- |
- |
$U$ |
- |
- |
- |
$U$ |
- |
- |
|
کِ |
تا |
نا |
گَه |
ز |
یِک |
دی |
گَر |
نَ |
ما |
نیم |
کی رفتهای ز دل که تمنّا کنم تو را؟
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را؟
فروغی بسطامی
آینه ار نقش تو بنمود راست
خودشکن، آیینه شکستن خطاست
نظامی
اگر پای در دامن آری چو کوه
سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
سعدی
2) نمونۀ زیر را از نظر ویژگیهای قلمرو زبانی بررسی کنید.
جهانا چه بدمهر و بدخو جهانی
چو آشفته بازار بازارگانی
به درد کسان صابری اندر و تو
به بدنامی خویش همداستانی
به هر کار کردم تو را آزمایش
سراسر فریبی، سراسر زیانی
و گر آزمایمت صد بار دیگر
همانی همانی همانی همانی
منوچهری
سادگی زبان، کمی لغات عربی و لغات بیگانه در مقایسه با دورههای بعد، کهنه و مهجور بودن بخشی از لغات در مقایسه با دورههای بعد (مانند: بازارگان، آزمایمت)، استفاده از دو نشانه برای متمم (مانند: به درد کسان صابری اندر)، کاربرد «اندر» به جای «در».
3) نمونههای زیر را از نظر ویژگیهای سبکی بررسی کنید.
الف)
شیخ ما را گفتند: «که فلان کس بر روی آب میرود.» گفت: «سهل است چغزی و صعوهای نیز بر روی آب میرود.» گفتند: «فلان کس در هوا میپرد.» گفت: «زغن و مگس نیز در هوا میپرد.» گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری میرود.» شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نفََس از مشرق به مغرب میرود. این چنین چیزها را چندان قیمتی نیست. مرد آن بُوَد که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخُسبد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق، ستد و داد کند و زن خواهد و باخلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد.»
اسرارالتوّحید، محمّدبن منوّر
کاربرد جملههای کوتاه، رواج نثر داستانی و عرفانی، استفاده از آرایههای ادبی در نثر:
(مراعاتنظیر مانند: چغز و صعوه/ زغن و مگس و...، تضاد مانند: داد و ستد/ خریدن و فروختن/ مغرب و مشرق، واجآرایی و واژهآرایی و...)، کاربرد عنصر مناظره، کاربرد واژههای عربی(مانند: صعوه: هر پرنده کوچک به اندازه گنجشک/ سهل: آسان/ خلق: مردم/ غافل: بیخبر و...)، کاربرد واژههای کهن (مانند: چغز: وزغ، قورباغه، صدای وزغ/ بخسبد: بخوابد/ درآمیزد: معاشرت کند).
ب)
زیرک گفت: «آوردهاند که زغنی بود، چند روز بگذشت تا از مور و ملخ و هوّام و حشرات که طعمۀ او بود، هیچ نیافت که بدان سدّ جوعی کردی. یک روز به طلب روزی برخاست و به کنار جویباری چون متصیّدی مترصّد بنشست تا از شبکۀ ارزاق شکاری درافکند. ناگاه ماهیای در پیش او بگذشت، زغن بجست و او را بگرفت، خواست که فرو برد؛ ماهی گفت: تو را از خوردن من چه سیری بود؟ لیکن اگر مرا به جان امان دهی هر روزه ده ماهی از برف دی مهی سپیدتر و پاکیزهتر بر همین جایگاه و همین ممر بگذرانم تا یکایک میگیری و به مراد دِل به کار میبری و اگر واثق نمیشوی، مرا سوگندی مغلّظ ده که آنچ گفتم، در عمل آرم. زغن گفت: بگو بهخدا، منقار از هم باز رفتن و ماهی چون لقمۀ تنگ روزیان در آب افتادن یکی بود.
چرخ از دهنم نواله در خاک افکند
دولت قدحم پیشِ لب آورد و بریخت
و او خایب و نادم بماند.»
مرزباننامه، سعدالدّین وراوینی
کاربرد فراوان لغات عربی: زغن: پرندهای گوشتخوار کوچکتر از باز، موشگیر / هوامّ: جمع هامه، حشرات موذی/ سدّ جوع: رفع گرسنگی/ متصیّد: شکارچی/ مترصّد: کمینکرده/شبکه: دام، تور/ ارزاق: جمع رزق؛ روزیها / ممر: گذرگاه/ واثق: مطمئن/ مغلّظ: شدید، سخت/ نواله: لقمه / قدح: کاسه / خایب: ناامید، زیاندیده/ نادم: پشیمان/ آوردن آرایههای ادبی: تشبیه، کنایه/ کاربرد شعر در نثر/ رواج نثر داستانی/ آوردن توصیفهای فراوان
4) انواع جناس را در ابیات زیر مشخّص کنید.
وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم
دل بر عبور از سدّ خار و خاره بندیم
حمید سبزواری
جناس ناهمسان افزایشی: خار، خاره / جناس ناهمسان اختلافی: باره، خاره
ای مرغ اگر پری به سر کوی آن صنم
پیغام دوستان برسانی بدان پری
سعدی
جناس همسان (تام): پری (بپری: از مصدر پریدن)، پری: استعاره از معشوق
چو شد روز، رستم بپوشید گبر
نگهبان تن کرد بر گبر ببر
فردوسی
جناس ناهمسان اختلافی: گبر، ببر / جناس ناهمسان افزایشی: بر، ببر
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسّر نمیشود ما را
سعدی
اشتقاق: فارغ، فراغت
من که باشم در آن حرم که صبا
پردهدار حریم حرمت اوست
حافظ
اشتقاق: حرم، حریم، حرمت / جناس ناهمسان افزایشی: حرم، حریم
صبا خاک وجود ما، بدان عالی جناب انداز
بوَد کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
حافظ
اشتقاق: نظر، منظر
من اوّل روز دانستم که با شیرین در افتادم
که چون فرهاد باید شست، دست از جان شیرینم
سعدی
جناس همسان (تام): شیرین: استعاره از معشوق، شیرین: عزیز
5) الگوی حروف قافیه را در ابیات زیر بنویسید.
پرسیدم از هلال که قدّت چرا خم است؟
گفتا خمیدنِ قدم از بار ماتم است
فدایی
مصوّت کوتاه + صامت (-َم)
بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت
برآید که ما خاک باشیم و خشت
سعدی
مصوّت کوتاه + صامت + صامت (-ِ شت)
بوی بهارآمد، بنال ای بلبل شیرین نفس
ور پایبندی هم چو من، فریاد میخوان از قفس
سعدی
مصوّت کوتاه + صامت (-َ س)
صد شکر گویم هر زمان، هم چنگ را هم جام را
کاین هر دو بردند از میان، هم ننگ را هم نام را
قاآنی
مصوّت بلند + صامت (ام)
چو شد روز رستم بپوشید گبر
نگهبان تن کرد بر گبر ببر
فردوسی
مصوّت کوتاه + صامت + صامت (-َ بر)